الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
296
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
مستى ز علايق جسمانى * رسوا شدهاىّ و نمىدانى از اهل غرور بِبُر پيوند ! * خود را به شكستهدلان دربند ! شيشه ، چو شكسته شود ابتر * جز شيشهء دل ، كه شود بهتر اى ساقى بادهء روحانى ! * زارم ز علايق جسمانى يك لمعه ز عالمِ نورم بخش ! * يك جرعه ز جام طهورم بخش ! كز سر فكنم به صد آسانى * اين كهنه لحاف هيولانى ( شيخ بهايى ) 714 - سرگرمى عمر در مذمّت صرف عمر در آموختن « علوم رسمى » دنيوى و عدم توجّه به « علوم حقيقى اخروى » : اى كرده به علم مجازى خو ! * نشنيده ز علم حقيقى بو سرگرم به حكمت يونانى * دلسرد ز حكمتِ ايمانى در علم رسوم چو دل بستى * بر اوجَت اگر ببرد پستى يك در نگشود ز مفتاحش * اشكال افزود ز ايضاحش ز مقاصد آن ، مقصد ناياب * ز مطالع آن ، طالع در خواب راهى ننمود اشاراتش * دلشاد نشد ز بشاراتش محصول نداد محصّل آن * اجمال افزود مفصّل آن تا كى ز شفاش شفا طلبى ؟ ! * وز كاسهء زهر دوا طلبى ؟ ! تا چند چو نكبتيان مانى * بر سفرهء چِركِنِ يونانى ؟ ! تا كى به هزار شعف ليسى ؟ * ته ماندهء كاسهء ابليسى « سؤر المؤمن » « 1 » فرمود نبى * از سؤر ارسطو چه مىطلبى ؟ ! سؤرِ آن جوى كه در عَرَصات * ز شفاعت او ، يا بى درجات در راه طريقتِ او رُو كُن ! * با نان شريعت او خو كن ! كان راه ، نه ريب در او ، نه شَكَست * وان نان نه شور و نه بىنمكست
--> ( 1 ) . قال نبى صلّى اللّه عليه و إله : « سؤ المؤمن ، شفاء من سبعين داء » . پس ماندهى غذاى مؤمن شفابخش هفتاد درد است . ( سفينة البحار - ج 1 - ص 584 ) .